میلادِ با سعادتِ شاهِ رُسُل رسیدصلِ علی محمد و آل اش تورا نوید
لطفِ اَحَد دوباره زمین را به بَر گرفتجودِ صَمَد به عٰالَمی از اِنس و جن وَزیدتوحید دستِ خلق ِ خدا را فشردو همحیِّ علی الفلاح بشر را به بر کشیدنورانی شد زمین و زمان، عرشِ کبریاتوفانی شد ز شوق دلِ دوست، بس تپیدچشم اش گشود خاتم پیغمبران کنوندیگر به گیتی رسم شود قانونِ تازهبا مقدمِ مبارکِ سلطانِ اولیاءغمگین و رو سیاه شد ابلیس، آن پلیددیگر نخواهی شد به زمین دفن دختریریشه کنِ رسوم، چنین رسم سر بُریدراه سعادت و رَوش و رسمِ زندگیفیضِِ وجودِ
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین
هست مولودِ بوالحسن، تبریکهمه مخلوق! (مرد و زن)، تبریک
نشد بنویسم این سخن، تبریکدر همه بندِ شعرِ من، تبریکرسید از راه بت شکن، تبریکهست مولودِ بوالحسن، تبریککعبه در برگرفت بنتِ اسدتا تولّد شود لطفِ احّددوستِ دیرین و یاوَرِ اَرشَددستیار، یار ویاورِ احمداسد اللهِ خیبرکَن، تبریکهست مولودِ بوالحسن تبریکعلی با حق بُود حق با علیکلامِ پیامبر کلامِ نبینه مُزد رسالت فقد این وصیرسید مردمانرا امیر و وَلیمیرِ دانا، دشمن فگن، تبریکهست مولودِ بوالحسن، تبریکاینک امروز، روز تو تبریکعزّتم بودی آبرو، تبریکلطف حق ش
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین
حسین جانِ من جانِ جانانِ من تویی عشق و شور نیاکان من چرا خون نریزم ز مژگان من شدی پاره پاره ای عطشان من حسین جانِ من جانِ جانانِ من بلند پرچم ات تا جهان پایدار تورا پادشاهی پُر از اقتدار محبان بُوَد از فراق بی قرار ز عشقِ تو اینجا هزاران هزار به بزمِ عزا جمعِ یارانِ من حسین جانِ من جانِ جانانِ من من از کودکی دل به تو داده ام خدا را سپاس اندر این جاده ام حلال خواسته و هم حلال زاده ام به قربانی در راهت آماده ام تویی عشق و شور نیاکان من حسین جانِ من جانِ
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین
عجب فوتبال عالی را به تمثیل نمایش میدهد تیمِ برازیل تماشا کن تو بازی قشنگ اش چی مستانه مثال دجله یی نیل حریف اش را به هر سو می دواند نمی خواهد زند گول اش به تعجیل شکستِ قطعی را بر حریف اش نماید لحظه بر لحظه تحمیل به ضربِ مهاجم هایش دقت کن فقد بودی تصادم با پای فیل داوری گر درست باشد برنده است برازیل و برازیل و برازیل حبیب یار دایم دارد این سخن را هزاران لعنتِ حق بر عزازیل
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین
عاشق بیچاره عاشق بیچاره هردم دل پریشان است و بس سینه اش سوزان چوشمع دایم به نقصان است و بس سربه کف دارد همیشه در ره یی عشق و صفا از برای دلبرش حاضر به قربان است و بس عاشقی دیدم که حیران کرده اهل عشق را در وفا و مهر سردار عشاقان است و بس جابک و مستانه در صحرای گرم امتحان با هزاران اشتیاق حاضر به پیمان است و بس جان و مال و هستیش را از وفا برباد کرد ثبت اسمش در دفاتر هم به دیوان است و بس پاره پاره شد تنش از ضرب تیغ اشقیا انس
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین