1 ام از جور و ظلم روز گار
میرسد بر ما مصیبت بار بار
از وطن دور و ز دوستان همچنان
آب و نان در کام ما چون زهرمار
هر قدر کوشش ، درها کل بسته شد
رفت از ما طاقت و صبر و وقار
تا بکی ماتم ، غم و محنت ، فراق؟
تا کی اشک و سوز و چشم انتظار
روز از روز و شب با شب بد تر است
کوه غربت ، کیسه خالی ، درد هزار
ای نفس صبر و تحمل با تلاش
تا مگر روزی بینیم خوش بهار
حبیب یار از یار غافل اینچنین
توبه باید کرد هر روز بیشمار
برچسب:
نویسنده: دانیال پورحسین